یک روز آرام کاری را سپری می‌کنم، دلم می‌خواهد گزارش جدیدی در خصوص دریاچه ارومیه بنویسم و به  همه آنهایی که ذوق زده‌اند از بالا آمدن آب دریاچه، تشر بزنم که تابستان نزدیک است، Summer is coming" .منتظرم افاضه فضل خونم پایین بیاید وگرنه یک نوشته جوگیرانه می شود...

دلم می خواهد بزنم به دل بازار و شلوار لی مشکی مام استایل بخرم، دائما در دلم نهیب میزنم که تو یک سالی هست که مینیمالیست شده ای و الان به شلواز نیاز نداری...

دلم می خواهد بروم کتاب "سرگذشت ندیمه" مارگارت اتوود را بگیرم و بخوانم. حقیقت اینکه من چند ماهی است عاشق این زن موسفید موفرفری شدم- عکسش را گاه گاهی (به نوبت با الیف شافاک و ..) بولد میکنم روی دسکتاپم- بدون اینکه چیزی ازش خوانده باشم.

امروز 9 اردیبهشت 98 ( که شبش رعد و برق می زد و من جان‌دوست توی ساختمان فکر می کردم ممکن است برق تا داخل اتاق خوابم بیاید و عجیب ترسیده بودم، طوری که تمام لوازم برقی را انداختم بیرون اتاق)، با این سه هوس در کش و قوسم...فردا 10 اردیبهشت هم با یک چیزهای دیگر، با خواستن های دیگر درگیرم و همینطور ....

بعضی از خواستنی هایم را بیشتر دوست دارم، دلم می خواهد خودم را دائم در حال نوشتن ببینم، اینکه دکمه های کیبور تند و تند بالا و پایین بروند و من حظ کنم، نمی گویم از خواندن کم از نوشتن لذت می برم ولی جنس لذت آفرینش( که در مورد من نوشتن هست) یک چیز دیگر است، مثلا در مورد خواسته دیگرم؛ اینکه شلوار بخرم، مطمئنم اگر خیاطی بلد بودم و خودم میدوختمش، لذت مضاعفی داشت...اینطور نیست؟

البته نوشتن بد مرضی است، یا نباید بنویسی و یا یک بار تصمیم بگیری که هیچ وقت ننویسی، فقط در این دو حالت است که از این مرض مصون می مانی. اگر به نوشتن گاه و بیگاه دچاری، هیچ شک نکن به ممکن است یک روزی تمام کارت نوشتن شود...و من می دانم یک روز یه این مرض دچار می شوم و بی صبرانه منتظرم به این وحدت وجودی برسم، که از کل کارهای عالم فقط  این کاره شوم...

تا آن موقع چه باید بکنم؟

با این اوضاع مالیخولیایی وجودی ام نمی توانم برای هر روز خدا با قطعیت برنامه ای بچینم، همین که امروز قید خرید کتاب و خرید شلوار و هر خرید کوفتی دیگر را بزنم، یعنی یک قدم به خواسته ام نزدیک شدم، بیش از هر چیزی باید از "زن کامل" بودن پرهیز کنم،یک زن فرهیخته، با کلاس، آشپز، خوش سلیقه، خانهِ‌مرتب، میهماندار، شاداب ، ورزشکار و هزار تا صفت خوب، زن نویسنده نمی شود...زن نویسنده زنی است با کلی نواقص...