...
به زمانی دیگر انداز ای که پندم میدهی کاین زمان گوش بر چنگ است و دل بر چنگ نیست....
مرا به چه میخوانند در این هیایو از من چه میخواهند...
به سخره گرفتند تمام رفتن ها را و مرا به ماندن میخوانند..
افسوس بر من که چنین گرفتارم...
یا رب روا مدار مرا این چنین بی تاب از نشدن ها و نرسیدن ها ..
یا رب نکند نشدن هایم عقده ی دیگر شدن هایم شود...
نکند بیتابیهایم را به دست فراموشی بسپارم...
خسته ام از هر چه بیهودگی ست بیزارم از روزمرگی هایم ترانه ای دیگر بباید ...
خدایا ببخش بر من سکوت مرگبارم را...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 11:54 توسط زهرا حیدری آزاد
|
هیچ اگر سایه پذیرد ، منم آن سایه هیچ