ببار...

دوستان من یکی دوماهی نیستم . انشالله یکم مونده به انتخابات برمی گردم(به نظرتون این حرفم سیاسیه!؟).تو این مدتی که نیستم به هیچ وبلاگی سر نمی زنم (اینو گفتم که هر کی اومد وبلاگتون گفت"ز.حیدری آزاد" ام اول دستشو نگاه کنید ببینید آردی نباشه به خصوص اگه حرف سیاسی چیزدارم زد که من نیستم ...).سعی کنید وبلاگ هاتون رو به موقع به روز کنید که چشم همه مجازیون و حقیقیون عالم به دست های شماست. بیام ببینم همگی با هم فلنگ رو بستید از دست همه تون به بلاگفا شکایت می کنم! چه معنی داره دم انتخابات.

پ.ن ۱:

اگه کلا برنگشتم حلال کنید.

پ.ن ۲:

هوا سخت دم کرده ست.شاید بارون بباره!

"وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ یُرْسِلَ الرِّیاحَ مُبَشِّراتٍ وَ لِیُذیقَکُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ"؛ و از نشانه های او است که بادها را مژده دهنده مى‏فرستد تا شما را از رحمت خویش بچشاند.

در روایتی امام صادق (ع) به نقل از پدرشان می فرماید: علی (ع) در اولین بارانی که در هر سال می بارید در زیر آن قرار می گرفت تا سر و ریش و لباسش خیس می شد، وقتی از حضرت می خواستند زیر سقف یا سایبانی، برای پرهیز از خیس شدن، بروند، می فرمود: این آبی است که به عرش خداوند نزدیک است...

اگر بارید.همه تان را دعا خواهم کرد!یاحق

 

گم شده ام در هیاهو با دل تنگی که...

گم شده ام در هیاهو با دل تنگی که اصرار دارم سنگش کنم.

به خاطر خروار خروار حرف که نگفت و من حتی اصرار نکردم بشنوم.

چشمانم تب کرده اند ولی تب سنج همان ۳۷ درجه همیشگی را نشان می دهد.سالمم!

دلم می سوزد برای دلم ؛ اصرارش می کنم کم نیاورد.حرصش در آمده از من صاحب جسمانی اش.

تهدیدم کرده دوباره گاه و بی گاه چشمانم را تر خواهد کرد؛ گفته شاعرت می کنم!

ولی قربانش بروم چه دلی شده! یادم هست روزی آرزویش این بود" خدایا مرا با درد آشنا کن" حال حسابی ...

دم به دم عنان قلم را از من می رباید و از حال خود می نویسد و من بی رحمانه سانسور می کنم گفته هایش را.

از مولانا برایش می گویم: «خيز از اين خانه برو ، رخت ببر، هيچ مگو!» ولی جوابش همان جواب تکراری این روز هاست: از ""رفتن""بیزارم! و من می دانم چرا !؟

ازمولانا برایم می گوید: دیوانه کوکب ریخته از شور من بگریخته"من با اجل آمیخته در نیستی پریده‌ام

امروز عقل من ز من یک بارگی بیزار شد" خواهد که ترساند مرا پنداشت من نادیده‌ام

روز هایی است که با این گفته هایش شب را روز و روز را شب می کنم. امروز جرات نوشتن دادمش ولی همه ی گفته هایش را مکتوب نکردم. اگر دم آخر بخواهد باز بی تابی کند "ثبت موقت و عدم نمایش  در وبلاگ" می کنم این متن را!

زیر لب زمزمه می کند:یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت"دیوانه ای به دام جنونم کشید و رفت.

دستم گرم می شود بروم تیکی نثار کنم این" 

پ.ن:

دوستان مجازی و حقیقی سعی در کشف رمز این دل نوشته ام نیایید.بعد از سانسور حسابی اش چیزی ازش نماند که بشود پی به احولات برد.

پ.ن:

دوستانی که اعتقادی به دل نوشت های وبلاگی ندارند و آنها را لهو و لعب می دانند اصراری نیست نظر بگذاررند و اوقاتمان را تلخ کنند!

پ.ن:

به زودی این متن را هم "ثبت موقت و عدم نمایش در وبلاگ" اش می کنم. چه به آنجاها بیشتر می آید.

 

جلوه‌ ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت!!!

هرکدام از ما ها به واسطه جهان بینی هایمان تصوری از ملائکه داریم؛  تا همین چند وقت پیش فرشته که می گفتند چند تصویر کاملا متفاوت با هم به ذهنم می آمد یکی تصوراتی از این قسم: فرشته مهربان قصه "سیندرلا".که به موقع به دادش رسید ، آن موقع که  ناخواهری هایش لباس زیبایش را از تنش کندند و او خود را در آغوش فرشته مهربان یافت. فرشته با چوب دستی اش لباس زیبایی به تنش کرد و سیندرلا به بزم شاهزاده خود را رساند و عاشق شد.

ودیگری تصویری است که از فرشتگان مرگ برایم نقش بسته است یعنی آنها که جان ها را می ستانند و بعد فرشته های نکیر و منکر قبر، اینها در خیال من  آلوده به تصویر زشتی شدند که در 15-16 سالگی ام معلم پرورشی مان به خوردم داد.آن موقع هاCDای بین مردم دست به دست می شد.فیلمی بود که داستان مرگ یک نفری را بعد از مرگ تصویر می کرد. با همراهی معلم پرورشی فیلم را تماشا کردیم.بعد از فیلم معلم دوست داشت تنبه را در چشم یک یه یکمان ببیند.از چشمان من که سرگشتگی می بارید،از چشم یکی دیگر از همکلاسی هایم که معلم بدش نمی آمد اساسی متنبه شود، نفرت!! یادم هست با عصبانیت گفت: "چه فرقی می کند ما که بالاخره میریم جهنم".

میبینید به همین راحتی آدم غرب زده می شود چه اینکه تصویر فرشته مهربان سیندرلا بسیار دلربا بود و هزار توجیه برای کارش داشتم بلاخره سیندرلا را به عشق مجازیش رسانده بود و این اصلا کار کم ارزشی نیست.ولی برای بعد از مرگ خودم متاسف بودم چون قرار بود با فرشتگان زشت آن فیلم دمخور باشم.

به لحاظ روانی ذهن انسان از هر چیزی که بدش بیاید سعی می کند آن را در پستوهایش مخفی کند تا تصویر آن انسان را اذیت نکند.شاید ارائه  تصاویر مضحک از ملائکه در فیلم هایی از آن دست این موجودات لطیف را از خاطرمان برده است.البته من  عذاب و فشار قبر و اینجورمسائل را تکذیب نمی کنم ولی تصویر کله شقی و زبان نفهمی فرشته های آن فیلم وصله ناچسبی به آفرینش خداست. فرشتگان موجوداتى عاقل و با شعورند و بندگان گرامى خدا هستند ( بل عباد مکرمون ) ( انبیاء 26 ) .

 اشتباه بسیار رایجی که در مورد این موجودات لطیف داریم اینکه آنها را بنا، فحله های این عالم مادی میبینیم.فکر می کنیم دستگاه خدا همان دستگاه اجرایی و مدیریتی بشری است.همه طبیعت را الهی می دانیم ولی همه طبیعت را همین عالم مادی دور و برمان، یعنی بشر همه چیز را بشری می داند فکر می کند دم و دستگاه خدا هم مثل همین دم و دستگاه مادی خودش است، متافیزیکش همان فیزیک "بعد" است.

در جهان بینی اسلامی هر موجودی هر نقشی را دارد بصورت واسطه و مجرا واقع شدن برای مشیت و اراده بالغه الهیه است‏ .  فرشتگان نیز همیگونه اند.با اندکی تامل می شود فهمید فرشتگان فقط واسطة در فیض و رحمت الهی هستند بین خدا و خلقش.

گروهى حاملان عرشند ( حاقه - 17 ) . و گروهى مدبرات امرند ( نازعات - 5 ) . گروهى فرشتگان قبض ارواحند ( اعراف - 37 ) . و گروهى مراقبان اعمال بشرند ( سوره انفطار - 10 تا 13 ) . گروهى حافظان انسان از خطرات و حوادثند ( انعام - 61 ) . و گروهى مامور عذاب و مجازات اقوام سرکشند ( هود - 77 ) . گروهى امدادگران الهى نسبت به مؤمنان در جنگها هستند ( احزاب - 9 ) . و بالاخره گروهى مبلغان وحى و آورندگان کتب آسمانى براى انبیاء مى باشند ( نحل - 2 ) . پیامشان سراسر عشق است برای هستی...

« آمن الرسول بما انزل الیه من ربه و المؤمنون کل آمن بالله و ملائکته و کتبه و رسله :پیامبر اسلام به آنچه از سوى پروردگارش بر او نازل شده ایمان آورده ، و مؤمنان نیز به خدا و فرشتگان او و کتابها و رسولانش همگى ایمان دارند ( بقره - 285 ) . عجبا ایمان به ملائکه در ردیف ایمان به خدا و انبیاء و کتب آسمانى  است و این عین عشق است...
و این پیام عشق و دوستی ملائکه برای بشر  است: و الملائکه یسبحون بحمد ربهم و یستغفرون لمن فى الارض : فرشتگان تسبیح و حمد پروردگار خود را بجا مى آورند و براى کسانى که در زمین هستند استغفار مى کنند. آیه 5 سوره شورى

خود می گویند: « ما منا الا له مقام معلوم و انا لنحن الصافون و انا لنحن المسبحون» : هر یک از ما مقام معلومى دارد ، ما همواره صف کشیده منتظر فرمان او هستیم و پیوسته تسبیح او مى گوئیم ( صافات 164 - 166 ) .

پ.ن1: تیتر این نوشتار از حافظ شیرازی است و متن من نقدی است بر این گفته حافظ، البت شاید ایشان هم عشقی برای اینان متصور باشند(اساسا بی عشقی در این عالم هستی  هیچ وقت قابل تصور نیست) . جلوه‌ ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت / عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد. شاید مراد از "آتش" عشق سوزنده ی انسان به معبود خویش است ولی عشق فرشتگان نه که نیست از این قسم نیست..

پ.ن2:«..خدایا درود فرست بر آنان که چشمهايشان چنان به حال خشوع و تذلل است كه اراده نگريستن به انوار جلالت نمى ‏نمايند. و سرها به زير افكنده ‏اند. آنان كه عشق و شوقشان به آنچه نزد توست فراوان است. شيفته ياد نعمتهاى تواند. در برابر بزرگى و جلال كبريائيت متواضعند.

بار الها وقتى كه بر فرشتگانت و فرستادگانت درود مى‏ فرستى و درود ما را به آنان ابلاغ مى ‏كنى، به خاطر آن گفتار نيكو كه در وصف آنان بر زبان و دل ما روان ساخته ى ، بر ما نيز درود و رحمت فرست كه تو بخشنده و بزرگوارى. دعای 3 صحیفه سجادیه ».