خودمان
بچه که بودیم جو برمون داشت شعری گفتیم بعد که جومون فروکش کرد دیگر نگفتیم....چون من ناجور شروع کردم و فکر کنم اگه ادامه میدادم کارم به نا کجا آباد کشیده می شد
من کلا خیلی می لرزم
اینم شعرم....
کوچه های ما خلوتند و خموش به خود می لرزم اما .. دل من رنگ کوچه هاست هنوز..
از خود نیز می لرزم و آه ...من چموش بودم و این خاموشی کی به بندم کشید
به دندان کشید ارزشم را به خود می لرزم اما...
من کلا خیلی می لرزم
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 14:56 توسط زهرا حیدری آزاد
|
هیچ اگر سایه پذیرد ، منم آن سایه هیچ