روبهی قالب پنیری دید....
یاد روباه قصه " زاغ و روباه" بخیر، می رفت پای درخت و می کرد آواز:"چه سری چه دمی عجب پایی"این را که می گفت "زاغک میخواست قارقار کند تا که آوازش آشکار کند"....
این روز ها عکس برخی از این کاندیدا های شورای شهری هم بدجور رفته بالای درخت(یا همون داربست!!).عکس کاندیدا های ریاست جمهوری گم است در ژست ها و آرایش و لباس شورای شهری ها . انصافا باید یکی برود پای درخت و بکند آواز....
مسیر خانه تا دانشگاه مسیر پر پیچ و خمی ست که تقریبا می توانم در حین عبور محله های مختلف را ببینم از بالا شهر بگیر تا متوسط شهر و پایین شهر. این روز ها گردنم آرتروز می گیرد بس که آنقدر اینور و آنور می چرخد و عکس های سوپراستاری کاندیدا های شورای شهری را رصد می کند.
به حسب زنانگی ام میخکوب می شوم روی عکس های برخی از این بانوان کاندیدا. اگر دوستی هم کنار دستم باشد از مدل چادرش بگیر تا رنگ شال و مانتو اش نظر کارشناسی می دهیم.
البته که آنها نه بدحجاب اند و بی حجاب...
از تیپ و قیافه برخی از کاندید ها که بگذریم تمرکز تبلیغاتی در سطح شهر هم جالب توجه است. این روز ها به عینه متوجه شدم ستاد های انتخاباتی کاندیدا های شواری شهری به مناطق به اصطلاح پایین شهر بیشتر متوجه اند. ما که همیشه نفس تمام قضایا را خیر و بسیار مبارک می دانیم.
در این مورد هم فکر می کنم باید این نحوه تبلیغات را نوید بخش آینده دانست، احتمالا همین کاندیدا ها در صورت رای آوریشان مدریت کلان شهری را متوجه پایین شهر بکنند.
جان به جانم کنند خوشبینم....
هیچ اگر سایه پذیرد ، منم آن سایه هیچ